هر که دلارام دید از دلش آرام رفت

هر که دلارام دید
از دلش آرام رفت
چشم ندارد خلاص هر که در این دام رفت
یـــاد تـو میرفت و ما عاشق و بیدل بدیم
پـــرده برانـداختی کــــار به اتمـــام رفت
ماه نتابد به روز چیست که در خانه تافت
سرو نروید به بام کیست که بر بام رفت
مشعلهای برفروخت پرتو خورشید عشق
خـرمن خاصان بسوخت خانگه عام رفت
عارف مجمـــوع را در پس دیــــوار صبر
طـــاقت صبــرش نبود ننگ شد و نام رفت
گر به همه عمر خویش با تو برآرم دمی
حـــاصل عمر آن دمست بــاقی ایــــام رفت
:: سعدی ::
کُ نج نوشت : دل موضع صبر بود و بُردی .. سعدی
از قلبِ